لحظه ای بیندیشیم



حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد ماند :: زمانه را قلمی و دفتری و دیوانی است
کیش مهر PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه 06 بهمن 1393 ساعت 17:04
همی گویم و گفته ام بارها........................بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر........برون اند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور..............ندارند کاری دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل .............نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان ........................میان دل و کام، دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها ......................چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار ..................مگر توده هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان ........................نبازند هرگز به مردارها
مهین مهر ورزان که آزاده اند .....................بریزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند ..................چه گلهای رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر ...................به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت،سبزه به هامون و دشت ..........زند بارگه ،گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبارها ......................در آیینه ی آب، رخسارها
رود شاخ گل در بر نیلفر ..........................برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده ی غنچه را باد بام ......................هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ ...................خروشد ز سرو و سمن، تارها
به یاد خم ابروی گل رخان .......................بکش جام در بزم می خوارها
گره از راز جهان باز کن ............................که آسان کند باده، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان ................که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز ........................که آینده خوابی است چون پارها
فریب جهان مخور زینهار ..........................که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش ...............بهل گر بگیرند بیکارها

 

                                                     استاد علامه محمد حسین طباطبایی

 
خان دیروز و خان امروز PDF چاپ نامه الکترونیک
پنجشنبه 18 دی 1393 ساعت 12:58
زمانی فقط در منزل خانها اسب و اشتر و حشام  وجود داشت خانها خراج می گرفتند و در قبالش از رعیتها در مقابل دزدها و راهزنها محافظت می کردند، خانها بعضی وقتها بسیار ستمکار می شدند فلک می کردند و گچ می گرفتند و غارت می کردند، به درست و غلطش کار ندارم ولی چرایش را می دانم، چون خانهای یک منطقه هم تدوین کننده قانون بودند و هم مجری آن و وقتی تدوین کننده مجری باشد مطمئنا بی عدالتی شکل می گیرد. آن زمانه زمانه قدرت بود و خان هم قدرت مطلق بود برای خیلی ها ...

زمانه گذشت علم در جامعه شکل گرفت، قدرت برای فرزندش علم خواست، علم تازه آمده بود به قوی و ضعیف کار نداشت علم دلسوزانه شروع کرده بود و برای همه یکسان می نمود در کنار فرزندان قدرت فرزندان رعیت هم عالم شدند و بعضی از فرزندان رعیت عالمان بهتری شدند چون علم را راهی برای رسیدن به قدرت می دانستند. همینطور هم شد عالمها در نزد جامعه قدرتمند می نمودند علم دلسوزانه شروع کرده بود ولی وقتی قدرت بدستش افتاد، دیگر همان معلم دلسوز دیروز نبود و علم به بیراه رفت.... علم تدوین کرد که هرکه قوی تر است معلم بقیه شود فارق از اینکه معلمی قدرت نمی خواست عشق می خواست.  و علم بدون عشق در جامعه مدرک را شکل داد. علم که باید مسیر می شد وقتی با قدرت عجین شد در حال تعیین مسیرها بود. معلمها تبدیل شدند به مبلغها ... معلم می سوزد تا روشن کند ولی مبلغ روشن می ماند تا جلب کند ....

در این میان ثروت داشت کار خود را می کرد می دانست که قدرت هرچقدر هم که قدرت باشد ناچار به تعظیم در مقابل ثروت است. خانهای قلدر در حال حذف شدن بودند علم آنها را کنار زده بود و داراییشان بدست خانهای عالم افتاد بود خان عالم ستمکار تر از خان قلدر بود، خان عالم به ثروت مجهز شد و صنعت شکل گرفت، صنعت خیلی زود قدرت را از پدر گرفت صنعت همچیز به همه داد چون همه چیز همه را می خواست به جای اسب خانهای قلدر  صنعت به همه رعیتهایش  ماشین داد، هواپیما و تراکتور و .... همه را به همه ارزانی داد....



 خان امروزه تلویزیون آورد اینترنت روزنامه ، فیس بوک ، وایبر ... همه را مجانی به تمام رعیتهایش داد، خان امروز می خواهد رعیت فکر کند که داناست ولی فقط اوست که می داند چه رعیتهای احمقی پرورش می دهد، خان قلدر دیروز هرچه کرد نتوانست اعتقادات را از پدران ما بگیرد ولی خان امروز به ارزانی یک لایک و یک share  دارد تمام اعتقادات را در ریشه جامعه می سوزاند. قرار هم نیست که هم چیز را به ارزانی بدهد ... ارزان داد و چیزهای گرانی از رعیتها گرفت .... 

خانهای قلدر قدیم فقط مازاد مال رعیت را می خواستند ولی خانهای مودب امروز تمام فکر رعیتهایشان را.....
لحظه ای بیندیشیم

 
عقاب PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 04:43

می گویند از میان حیوانات عقاب تنها حیوانی است که می تواند مستقیم به خورشید خیره شود... آنهای که قویترند نور حقیقت چشمانشان را نمی سوزاند، حقیقتی که شاید به مزاج خیلی ها تلخ باشد.
می گویند عقاب زمانی که تمام پرندگان برای فرار از باران به دنبال سرپناه می گردند، برای رهایی از باران، به بالای ابرها، صعود می کند. ....آنهای که قویترند از  مشکلات فرار نمی کنند از بالا به آنها نگاه می کنند.

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
   زاغ را دیده بر او مانده شگفت 
سوی بالا شد و بالاتر شد
  راست با مهر فلک ، همسر شد
   لحظه‎ یی چند بر این لوح کبود
  نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود
 
مقصد PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه 21 مهر 1393 ساعت 10:35
مقصد کجاست؟  این مقصد کجاست که سهراب شیرین کلام به خانه دوست تشبیه کرده آن را ....

ميروي تا ته آن كوچه

كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل      

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا

جوجه بر مي دارد از لانه نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست؟

یا وحشی بافقی آن را به روی همه باز می بیند

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است

در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی

بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

سد بلعجبی هست همه لازمه عشق

از جمله یکی قصهٔ محمود و ایاز است

عشق است که سر در قدم ناز نهاده

حسن است که می‌گردد و جویای نیاز است

این زاغ عجب چیست که کبک دریش را

رنگینی منقار ز خون دل باز است

این مهرهٔ مومی که دل ماست چه تابد

با برق جنون کاتش یاقوت گداز است

وحشی تو برون مانده‌ای از سعی کم خویش

ورنه در مقصود به روی همه باز است
 

  بعضی مقصد را در مدرک گرفتن می دانند، بعضی ها مقصد را در ازدواج می دانند، بعضی ها ثروت، بعضی ها سلامتی، بعضی ها .....  اینها وسیله اند نه مقصد ..... که  عطار نیشابوری در این باره می گوید

 

طریق توست راه شرع و تن در زیر تو مرکب

به مرکب باز استادی چرا مرکب نمی‌رانی

بران مرکب مگر زینجا به مقصد افکنی خود را

که مرکب چون فروماند تو بی‌مرکب فرومانی


گویا تکنولوژی مقصد را از یاد ما برده .... ولی مقصد هر کجا باشد به قول قدیمی ها  بار کج به آنجا (مقصد) نمی رسد.

لحظه ای بیندیشیم


 
مرد PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه 02 مهر 1393 ساعت 08:13
ارزش یک مرد به حرفهای نیست که برای گفتن دارد، ارزش یک مرد به حرفهای است که برای نگفتن در دل دارد
 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 بعدی > انتها >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

بازدید کنندگان آنلاین

 1 مهمان حاضر

آمار کلی سایت

بازدیدهای محتوا : 133197